آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا در برخی جوامع، با وجود تغییر دولتها و برگزاری انتخابات، باز هم تصمیمات کلیدی توسط گروهی محدود و ثابت گرفته میشود؟ در دنیای سیاست و جامعهشناسی، مفهومی به نام الیگارشی وجود دارد که پاسخگوی بسیاری از این ابهامات است. اما الیگارشی یعنی چه و چرا شناخت آن برای هر شهروند آگاهی ضروری است؟ ما در بوکاپو معتقدیم که دانش، کلید رهایی از سوگیریهای ذهنی و درک بهتر ساختارهای سیاسی است. در این مقاله قصد داریم با نگاهی عمیق و در عین حال ساده، به بررسی معنی الیگارشی به فارسی، ریشههای تاریخی آن از اسپارت تا روسیه مدرن و تفاوتهای ظریف آن با سایر نظامهای سیاسی بپردازیم. مطالعه خلاصه کتابهای علوم سیاسی در بوکاپو میتواند مکمل خوبی برای این مطلب باشد تا بدانید چگونه تفکر الیگارشی بر سرنوشت ملتها سایه میاندازد.
معنی الیگارشی به فارسی و مترادفهای آن
برای درک بهتر اینکه الیگارشی به چه معناست، باید به ریشه یونانی این واژه (Oligarkhia) نگاهی بیندازیم. این کلمه از دو بخش “Oligos” به معنای اندک و “Arkhein” به معنای حکومت کردن تشکیل شده است. بنابراین، سادهترین معنی الیگارشی (Oligarchy)، «حکومت گروهی اندک» است. در زبان فارسی، مترادف الیگارشی را معمولاً «گروهسالاری» یا «اندکسالاری» مینامند. وقتی میپرسیم الیگارشی به چه معنی است، در واقع به نظامی اشاره داریم که در آن، قدرت سیاسی و اقتصادی نه در دست یک نفر (مانند پادشاه) و نه در دست عموم مردم (مانند دموکراسی واقعی)، بلکه در انحصار یک طبقه خاص، خانواده یا جناحی کوچک است. الیگارشیسم در واقع ساختاری است که برتری جویی این اقلیت را نهادینه میکند.
پیشنهاد مطالعه: نظریه های سیاسی مهم جهان را بشناسید: از لیبرالیسم تا فاشیسم
بررسی تفکر الیگارشی و مبانی آن در جامعهشناسی سیاسی
تفکر الیگارشی بر این اصل استوار است که تودههای مردم توانایی یا تخصص لازم برای اداره امور پیچیده جامعه را ندارند و تنها یک «نخبهگرایی» خاص میتواند نظم را حفظ کند. در جامعه شناسی، این پدیده به عنوان یک گرایش طبیعی در سازمانهای بزرگ بررسی میشود. این تفکر معتقد است که ثبات جامعه در گروی تمرکز قدرت در دستان کسانی است که دارای منابع برتر (ثروت، دانش نظامی یا مذهبی) هستند. ریشه این نگاه به این باور برمیگردد که برابری مطلق ناممکن است و همیشه یک بدنه الیگارشی برای هدایت جامعه شکل میگیرد. اما مشکل زمانی آغاز میشود که این گروه، منافع خود را بر منافع ملی مقدم میشمارند.
الیگارشی چه کسانی هستند و چه ویژگیهایی دارند؟
در پاسخ به این سوال که الیگارشی چه کسانی هستند، باید گفت آنها لزوماً مقامهای رسمی دولتی نیستند. آنها میتوانند صاحبان صنایع بزرگ، فرماندهان نظامی یا رهبران مذهبی باشند که از طریق لابیگری و نفوذ، بر تصمیمات حاکمیت اثر میگذارند. از مهمترین ویژگیهای طبقه الیگارشی چیست؟ اول، انحصارطلبی؛ دوم، پیوندهای نزدیک خانوادگی یا فرقهای؛ و سوم، استفاده از قدرت سیاسی برای افزایش ثروت شخصی. در چنین جامعهای، جابجایی طبقاتی بسیار سخت است و نخبگان جدید تنها در صورتی پذیرفته میشوند که با جریان الیگارشی موجود همسو شوند.
تفاوت آریستوکراسی و الیگارشی چیست؟
بسیاری از افراد در درک تفاوت الیگارشی و اریستوکراسی دچار اشتباه میشوند. ارسطو، فیلسوف بزرگ یونانی، مرز باریکی بین این دو قائل بود. در نگاه او، آریستوکراسی و الیگارشی هر دو حکومتِ «عدهای معدود» هستند، اما با یک تفاوت اخلاقی بزرگ: آریستوکراسی (نخبهسالاری)، حکومتِ «بهترینها» و شایستگان برای خیر عمومی است، در حالی که الیگارشی، شکل انحراف یافته و فاسد آن است که تنها برای سود شخصی حاکمان فعالیت میکند. پس وقتی از معنی الیگارشی صحبت میکنیم، بار معنایی منفی و فسادآمیز آن را مد نظر داریم، در حالی که آریستوکراسی در اصل به معنای حکومت نخبگانِ با فضیلت بوده است.
پیشنهاد مطالعه: بهترین کتاب های دنیا که آگاهی سیاسی شما را افزایش خواهند داد
تفاوت الیگارشی و مونارشی چیست؟
الیگارشی و مونارشی هر دو از اشکال سنتی حکومت هستند، اما تفاوت بنیادین آنها در تعداد حاکمان و منشأ مشروعیت است. در مونارشی (پادشاهی)، قدرت در دست یک نفر متمرکز است که معمولاً از طریق وراثت به این جایگاه رسیده است. اما در نظام سیاسی الیگارشی، قدرت بین چند نفر یا چند خاندان تقسیم شده است. گاهی یک نظام در ظاهر مونارشی است، اما پادشاه تنها یک مقام تشریفاتی است و قدرت واقعی در دست یک حلقه الیگارشی از درباریان و ثروتمندان است. در واقع، الیگارشی میتواند در دل هر نظامی (حتی دموکراسی یا پادشاهی) به صورت پنهان رشد کند.
جمهوری الیگارشی یعنی چه؟
جمهوری الیگارشی یکی از پیچیدهترین مفاهیم سیاسی مدرن است. این اصطلاح زمانی به کار میرود که یک کشور دارای تمام نهادهای دموکراتیک مانند مجلس، انتخابات و قانون اساسی است، اما در عمل، این نهادها توسط یک حلقه الیگارشی که پشت پرده قرار دارد هدایت میشوند. در این حالت، انتخابات به رقابتی میان اعضای همان طبقه خاص تبدیل میشود و مردم حق انتخاب واقعی بین گزینههای متفاوت را ندارند. در این نوع نظام اولیگارشی، صندوق رای وجود دارد، اما قدرت واقعی از پیش تقسیم شده است.
قانون الیگارشی چیست؟ بررسی «قانون آهنین الیگارشی»
روبرت میشلس، جامعهشناس آلمانی، نظریهای جنجالی به نام قانون الیگارشی یا «قانون آهنین الیگارشی» مطرح کرد. او معتقد بود که هر سازمان یا حزب سیاسی، هر چقدر هم که در ابتدا دموکراتیک باشد، در نهایت به الیگارشی تبدیل میشود. دلیل آن ساده است: سازمانهای بزرگ برای اداره شدن نیاز به تخصص و رهبری دارند و رهبران به مرور زمان به منابع اطلاعاتی و مالیای دسترسی پیدا میکنند که اعضای عادی نمیتوانند آنها را به دست بیاورند. این دسترسی باعث میشود رهبران از تودهها فاصله بگیرند و یک حاکمیت الیگارشی درونسازمانی شکل دهند که هدف اولش، حفظ قدرت خودِ رهبران است.
الیگارشی اسپارت: نخستین نمونههای تاریخی قدرت در دست نظامیان
اگر بخواهیم به دنبال نمونه حکومت الیگارشی در تاریخ باستان بگردیم، الیگارشی اسپارت برجستهترین مورد است. برخلاف آتن که به سمت دموکراسی رفت، اسپارت توسط شورایی از بزرگان (گروسیا) و دو پادشاه با اختیارات محدود اداره میشد. در اسپارت، قدرت در دست طبقه جنگجو و زمینداران بزرگ بود که بر جمعیت عظیمی از بردگان (هلوتها) حکومت میکردند. این نظام سیاسی الیگارشی مبتنی بر انضباط آهنین، نظامیگری و سرکوب هرگونه صدای مخالف برای حفظ برتری اقلیت حاکم بود.
پیشنهاد مطالعه: آشنایی سریع و ساده با دموکراسی + مهمترین تهدیدات علیه مردم سالاری
الیگارشی حاخامی: بررسی ریشههای تاریخی و مذهبی
اصطلاح الیگارشی حاخامی به دورههایی از تاریخ اشاره دارد که در آن، رهبران مذهبی و علمای دینی، نه تنها هدایت معنوی، بلکه کنترل اقتصادی و سیاسی جامعه را نیز در دست میگرفتند. این شکل از قدرت معمولاً در جوامعی شکل میگیرد که مذهب و سیاست به هم گره خوردهاند. در این ساختار، تفسیر قوانین مذهبی به ابزاری برای حفظ منافع یک طبقه خاص تبدیل میشود. این نوع الیگارشی نشان میدهد که قدرت لزوماً از صندوق رأی یا سرنیزه نمیآید، بلکه میتواند از «اعتبار مذهبی» نیز ناشی شود.
خاندانها و خانوادههای الیگارشی: نقش خون و نسب در تداوم قدرت
در بسیاری از کشورها، قدرت از طریق خانواده الیگارشی یا خاندان الیگارشی منتقل میشود. این پدیده باعث میشود که نامهای خانوادگی خاصی برای دههها یا حتی قرنها در صدر سیاست و اقتصاد باقی بمانند. ازدواجهای سیاسی بین این خاندانها باعث تقویت بدنه الیگارشی شده و ورود افراد جدید به این دایره را غیرممکن میکند. این موضوع در تاریخ بسیاری از کشورها به وضوح دیده میشود؛ به شکلی که چند خانواده محدود، مالک بخش بزرگی از اراضی و صنایع کشور هستند.
الیگارشی ثروت: پیوند ناگسستنی سرمایه و نفوذ سیاسی
الیگارشی ثروت شاید رایجترین شکل این پدیده در دنیای امروز باشد. در این مدل، ثروت کلان به طور مستقیم به قدرت سیاسی تبدیل میشود. ثروتمندان با تأمین مالی کمپینهای انتخاباتی، خرید رسانهها و لابیگری، قوانینی را به تصویب میرسانند که به نفع انباشت بیشتر ثروت آنهاست. اینجاست که الیگارشی اقتصادی شکل میگیرد. در چنین سیستمی، شکاف طبقاتی به شدت افزایش یافته و مفهوم «برابری فرصتها» به افسانهای تبدیل میشود؛ زیرا قدرت اقتصادی، قانون را به نفع خود خم میکند.
جریان الیگارشی و حلقههای قدرت در اقتصادهای رانتی
جریان الیگارشی چیست؟ این جریان زمانی شکل میگیرد که دسترسی به منابع ملی (مانند نفت، معادن یا ارز دولتی) نه بر اساس شایستگی، بلکه بر اساس نزدیکی به کانونهای قدرت باشد. در اقتصادهای رانتی، یک حلقه الیگارشی تشکیل میشود که با ایجاد انحصار، اجازه ورود بخش خصوصی واقعی را نمیدهد. این حلقهها با استفاده از رانتهای اطلاعاتی و ارتباطات خاص، پروژههای بزرگ دولتی را از آن خود کرده و ثروتهای نجومی به دست میآورند که مجدداً برای تثبیت قدرت سیاسیشان هزینه میشود.
الیگارشی جهانی چیست؟ آیا جهان در دست گروهی خاص است؟
برخی تحلیلگران معتقدند که با جهانیسازی، قدرت از دولت-ملتها به سمت گروهی از نخبگان فراملی (مانند مدیران شرکتهای چندملیتی، بانکداران بزرگ و رهبران سازمانهای بینالمللی) منتقل شده است. این الیگارشی جهانی بدون اینکه به هیچ مردمی پاسخگو باشد، بر سیاستهای اقتصادی و زیستمحیطی کل سیاره اثر میگذارد. اگرچه این موضوع گاهی با تئوریهای توطئه آمیخته میشود، اما تمرکز ثروت جهانی در دست ۱ درصد جمعیت، واقعیتی غیرقابل انکار از یک ساختار الیگارشیک بینالمللی است.
پیشنهاد مطالعه: مفهوم پروپاگاندا به زبان ساده و راه های رهایی از آن
الیگارشی روسیه و پوتین: ثروت پس از فروپاشی
یکی از شناختهشدهترین نمونههای مدرن، الیگارشی روسیه است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۹۰ میلادی، داراییهای عظیم دولتی با قیمتهای بسیار نازل به افرادی خاص واگذار شد. این افراد به سرعت به ثروتمندان افسانهای تبدیل شدند. با روی کار آمدن ولادیمیر پوتین، رابطه دولت با این افراد تغییر کرد. الیگارشی پوتین به گروهی گفته میشود که تنها در صورت وفاداری مطلق به کرملین، اجازه حفظ ثروت خود را دارند. در واقع، در روسیه امروز، ثروت بدون اجازه سیاست وجود ندارد و این پیوند، نمونه بارزی از یک نظام الیگارشیک قدرتمند است.
الیگارشی ترامپ: ورود مستقیم سرمایهداران به قدرت
در غرب نیز بحثهای زیادی درباره الیگارشی ترامپ مطرح شد. منتقدان معتقد بودند که انتخاب یک میلیاردر به عنوان رئیسجمهور که بسیاری از اطرافیان و اعضای کابینهاش نیز از طبقه ثروتمندان کلان بودند، نشانی از حرکت آمریکا به سمت الیگارشی است. این موضوع بحثهای گستردهای را درباره نقش پول در سیاست آمریکا و تأثیر آن بر دموکراسی برانگیخت. وقتی ثروتمندان به جای لابی کردن، خود مستقیماً روی صندلی قدرت مینشینند، مرز بین منافع تجاری و منافع ملی، بیش از پیش کمرنگ میشود.
الیگارشی توتالیتر: ترکیب کنترل مطلق و انحصار
الیگارشی توتالیتر خطرناکترین نوع این نظام است. در این مدل، نه تنها قدرت سیاسی و اقتصادی در دست یک گروه اندک است، بلکه این گروه تلاش میکند تمام جنبههای زندگی خصوصی، فرهنگی و فکری مردم را نیز کنترل کند. برخلاف الیگارشیهای سنتی که فقط به دنبال ثروت بودند، در الیگارشی توتالیتر، حزب حاکم یا حلقه قدرت با استفاده از ابزارهای نظارتی پیشرفته، هرگونه صدایی را خفه میکند. در اینجا، الیگارشی چه نوع حکومتی است؟ حکومتی که هیچ حریمی برای شهروند باقی نمیگذارد.
سیر الیگارشی در ایران: از گذشته تا امروز
بررسی سیر الیگارشی در ایران نشان میدهد که این پدیده ریشههای عمیقی در تاریخ ما دارد. در دوران قاجار، خاندان الیگارشی و شاهزادگان، کنترل بخشها و منابع مالی را بر عهده داشتند. در دوران پهلوی نیز، با وجود نوسازی، یک الیگارشی ایرانی جدید پیرامون دربار شکل گرفت. اما در دوران معاصر هم بسیاری از جامعهشناسان به وجود الیگارشی اقتصادی و نقش «آقازادهها» یا گروههای ذینفع در اقتصاد ایران اشاره میکنند که با استفاده از رانت، ساختاری بسته را ایجاد کردهاند.
الیگارشی خطرناک: چرا تمرکز قدرت به فساد منجر میشود؟
اما چرا میگوییم الیگارشی خطرناک است؟ پاسخ در یک جمله نهفته است: «قدرت مطلق، فساد مطلق میآورد.» وقتی هیچ نهاد نظارتی مستقلی وجود نداشته باشد و قدرت در دست یک گروه محدود بچرخد، آنها به تدریج، خود را بالاتر از قانون میبینند. در چنین وضعیتی، منافع اقلیت، باعث نابودی محیط زیست، از بین رفتن منابع ملی و فقر گسترده تودهها میشود. در این حالت، سیستم، کارآمدی خود را از دست میدهد و به جای حل مشکلات مردم، صرفاً به دنبال خنثی کردن مخالفان است.
پیشنهاد مطالعه: زندگی در سایه وحشت؛ حکومت توتالیتر چه بر سر جامعه بشری میآورد؟
جنگ الیگارشی یعنی چه؟
همیشه بین الیگارشها اتحاد برقرار نیست. جنگ الیگارشی زمانی رخ میدهد که باندهای مختلف قدرت بر سر تقسیم غنائم و منابع با هم به اختلاف میخورند. این جنگها لزوماً با اسلحه نیست، بلکه از طریق پروندهسازیهای قضایی، افشاگری در رسانهها و حذف اقتصادی رقیب صورت میگیرد. هزینه این جنگها را معمولاً مردم عادی با تورم، ناامنی اقتصادی و بیثباتی سیاسی پرداخت میکنند. جامعه الیگارشی، صحنه نبردی است که در آن، توده مردم، پیادهنظامِ منافعِ بالادستیها هستند.
سرنوشت جامعه الیگارشی چه میشود؟
در نهایت، باید بپرسیم که سرنوشت یک جامعه الیگارشی چیست؟ چنین جوامعی معمولاً با بنبست توسعه روبرو میشوند. چون الیگارشها از تغییر و نوآوری میترسند (زیرا ممکن است جایگاه آنها را به خطر اندازد)، جلوی رشد بخش خصوصی واقعی و نخبگان مستقل را میگیرند. فرار مغزها، ناامیدی اجتماعی و سقوط اخلاقی از پیامدهای حتمی ماندگاری یک نظام الیگارشیک است.
شکستن حصار الیگارشی با سلاح آگاهی
در این مقاله به تفصیل بررسی کردیم که الیگارشی یعنی چه و چگونه این ساختار قدرت میتواند از یونان باستان تا روسیه مدرن و حتی در دل دموکراسیهای امروزی بازتولید شود. دانستیم که تفکر الیگارشی با ایجاد حلقههای بسته و انحصاری، نه تنها اقتصاد را به زانو در میآورد، بلکه با مسدود کردن مسیر چرخش نخبگان، پویایی و امید را در جامعه میکشد. چه با یک الیگارشی ثروت روبرو باشیم و چه با یک الیگارشی توتالیتر، نتیجه ثابت است: ترجیح منافع یک اقلیت کوچک بر مصلحت کل جامعه.
اما تاریخ نشان داده است که هیچ حلقه الیگارشی تا ابد نفوذناپذیر باقی نمیماند. بزرگترین نقطه ضعف هر الیگارشی، آگاهیِ تودههای مردم از سازوکارهای پنهان قدرت است. وقتی ما به عنوان شهروند، دانشجو یا مدیر، یاد بگیریم که فراتر از شعارها، لایههای زیرین سیاست و اقتصاد را تحلیل کنیم، در واقع اولین قدم را برای لرزاندن بدنه الیگارشی برداشتهایم.
اپلیکیشن بوکاپو به عنوان همراه شما در مسیر یادگیری، بستری را فراهم کرده است تا با مطالعه خلاصه کتابهای تراز اول جهان در حوزههای علوم سیاسی، جامعهشناسی و اقتصاد، ذهن خود را به ابزارهای تحلیلی مجهز کنید. اگر میخواهید در زمان کوتاهی، عصاره دانش متفکران بزرگ را درباره ساختارهای قدرت و راهکارهای توسعه بیاموزید، همین امروز به جمع بزرگ کاربران بوکاپو بپیوندید.
الیگارشی به زبان ساده یعنی حکومت گروهی اندک بر کل جامعه. این گروه معمولاً بر اساس ثروت، نسب خانوادگی یا نفوذ نظامی، قدرت را در دست میگیرند.
در حالی که هر دو حکومتِ تعداد کمی از افراد هستند، آریستوکراسی به معنای حکومت شایستگان برای خیر عمومی است، اما الیگارشی حکومتِ گروهی فاسد است که فقط به دنبال منافع شخصی خود هستند.
این قانون که توسط روبرت میشلس مطرح شده و ادعا میکند که تمام سازمانها، حتی دموکراتیکترین آنها، به دلیل نیازهای ساختاری و تخصصی، در نهایت توسط گروهی اندک (الیگارشها) اداره خواهند شد.
بله، پدیدهای به نام جمهوری الیگارشی وجود دارد که در آن،ساختارهای دموکراتیک مانند انتخابات حفظ میشوند، اما قدرت واقعی و تصمیمگیریهای کلان در دست حلقههای ثروت و نفوذ (پشت پرده) باقی میماند.
این فرآیند از طریق تقویت «جامعه مدنی»، افزایش «شفافیت مالی» و ایجاد رسانههای آزاد امکانپذیر است. زمانی که قوانین ضدانحصار به درستی اجرا شوند و رانتهای اطلاعاتی از دست حلقه الیگارشی خارج شود، قدرت به تدریج میان نخبگان شایسته و توده مردم تقسیم میشود. در واقع، آگاهی عمومی و مطالبهگری برای عدالت آموزشی و اقتصادی، اصلیترین راه برای شکستن تفکر الیگارشی در یک جامعه است.



