مواجهه با مرگ عزیزان، بدون شک سختترین آزمونی است که هر انسانی در طول زندگی خود با آن روبرو میشود. زمانی که مرگ یکی از عزیزان رخ میدهد، گویی جهان برای لحظهای متوقف شده و رنگها خاکستری میشوند. همه ما در چنین شرایطی از خود میپرسیم که بعد از مرگ عزیزان چه کنیم تا بتوانیم بار این غم سنگین را تاب بیاوریم؟ واقعیت این است که سوگ، یک فرآیند شخصی و منحصربهفرد است؛ اما شناخت علمی مسیر سوگواری میتواند نوری در تاریکی مطلق این دوران باشد.
مطالعه و آگاهی درباره ماهیت سوگ، نه تنها به ما در تحمل مرگ عزیزان کمک میکند، بلکه ابزاری است تا از فروپاشی کامل روانی جلوگیری کنیم. در این مقاله از مجله بوکاپو، قصد داریم با نگاهی به کتابهای برجسته روانشناسی و تجربیات زیسته، بیاموزیم که چگونه با این فقدان عظیم روبرو شویم و دوباره راهی برای زیستن بیابیم.
عبور از طوفان انکار؛ چرا ذهن ما مرگ عزیز را باور نمیکند؟
وقتی خبر فوت عزیز خود را میشنویم، اولین واکنش دفاعی ذهن ما «انکار» است. علت باور نکردن مرگ عزیزان در واقع یک مکانیسم دفاعی است که مغز برای جلوگیری از فروپاشی ناگهانی سیستم عصبی به کار میگیرد. در لحظات اولیه، شوک بعد از مرگ عزیزان چنان قدرتمند است که گویی واقعیتی موازی را تجربه میکنیم. ذهن میخواهد از ما در برابر حقیقتی که تحملش فراتر از ظرفیت فعلی ماست، محافظت کند.
این انکار میتواند از چند ساعت تا چندین هفته ادامه پیدا کند. فرد ممکن است طوری رفتار کند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است یا منتظر بازگشت فرد از دست رفته باشد. درک این نکته ضروری است که این وضعیت نشاندهنده بیخیالی یا قساوت قلب نیست؛ بلکه نشاندهنده شدت ضربهای است که به فرد سوگوار وارد شده. پذیرش تدریجی این حقیقت تلخ، اولین قدم برای شروع فرآیند سوگ است. اگر در این مرحله هستید، به خودتان زمان بدهید و بدانید که این ناباوری، بخشی طبیعی از فرآیند از دست دادن عزیز است.
پیشنهاد مطالعه: ۴۲ مورد از مکانیسم های دفاعی در روانشناسی با مثال و دلیل
وقتی بغض راه گلو را میبندد؛ بررسی علت گریه نکردن در مرگ عزیزان
بسیاری از افراد پس از مردن عزیز، به دلیل گریه نکردن دچار عذاب وجدان میشوند. اطرافیان ممکن است فکر کنند فرد شوکه شده یا احساسی ندارد، اما دلیل گریه نکردن در مرگ عزیزان ریشه در مسائل پیچیده روانشناختی دارد. گاهی بدن در حالت «انجماد احساسی» قرار میگیرد تا بتواند کارهای اجرایی مراسم خاکسپاری و رسیدگی به امور دیگران را مدیریت کند.
در برخی موارد، شخصیت فرد یا نوع تربیت او بهگونهای است که بروز احساسات را نشانه ضعف میداند؛ اما نباید فراموش کرد که گریه نکردن به معنای عدم سوگواری نیست. سوگ میتواند خود را به شکل دردهای جسمانی، بیخوابی، یا سکوتی عمیق نشان دهد. اگر شما یا اطرافیانتان در مواجهه با مرگ عزیز گریه نمیکنید، خود را سرزنش نکنید. هر روانی به شیوه خود با درد کنار میآید. مهم این است که به مرور زمان، راهی برای برونریزی این انرژی انباشته پیدا کنید.
پیشنهاد مطالعه: از رنجی که می بریم؛ فلسفه رنج در زندگی بشر چیست؟
پنج ایستگاه تا آرامش: شناخت علمی مراحل پذیرش مرگ عزیزان
مدل ۵ مرحلهای سوگ «الیزابت کوبلر راس» به ما میآموزد که سوگ یک فرآیند نامنظم و آشفته است، نه یک مسیر صاف و مستقیم. درواقع، مرحله های پذیرش مرگ عزیزان مانند موجهای اقیانوس هستند؛ گاهی آرام و گاهی سهمگین. شناخت این ایستگاهها به شما کمک میکند تا در هنگام بیتابی در مرگ عزیزان متوجه شوید که احساسات شما (هرچقدر هم عجیب) کاملاً طبیعی هستند. این آگاهی، بارِ قضاوتِ خود را از روی دوشتان برمیدارد و اجازه میدهد با شفقت بیشتری سوگواری کنید.
در اینجا این ۵ مرحله را به همراه مثالهای واقعی بررسی میکنیم:
۱. انکار (Denial): در این مرحله، ذهن برای محافظت از خود در برابر شوک بعد از مرگ عزیزان، واقعیت را پس میزند. این یک سپر دفاعی موقت است.
– مثال: مدام گوشی را چک میکنید تا پیامی از او ببینید، یا ناخودآگاه برای او بشقاب غذا میگذارید و با خود میگویید: «حتماً اشتباه شده، این یک خواب بد است.»
۲. خشم (Anger): وقتی سدِ انکار میشکند، درد به شکل خشم فوران میکند. این خشم میتواند به سمت خودتان، کادر درمان یا حتی خداوند باشد.
– مثال: از دست پزشکان فریاد میکشید که چرا کمکاری کردند، یا با خود میگویید: «چرا من؟ چرا او؟ این اصلاً عادلانه نیست!»
۳. چانهزنی (Bargaining): تلاشی مستأصلانه برای به عقب برگرداندن زمان و کنترل دوباره اوضاع. در این مرحله، فرد درگیر «اگرها» میشود.
– مثال: مدام با خودتان معامله میکنید: «اگر فقط آن شب اجازه نمیدادم از خانه بیرون برود، الان زنده بود» یا «خدایا اگر او را برگردانی، من آدم دیگری میشوم.»
۴. افسردگی (Depression): در این فاز، فرد با پوچی و تنهایی ناشی از از دست دادن عزیز روبرو میشود. این مرحله برخلاف نامش یک بیماری نیست، بلکه واکنشی طبیعی به فقدان است.
– مثال: احساس بیحسی میکنید، اشتهایتان را از دست میدهید و فکر میکنید دیگر هیچ چیز در دنیا ارزشی ندارد و زندگی بدون او معنایی نخواهد داشت.
۵. پذیرش (Acceptance): این مرحله به معنای شاد بودن یا فراموش کردن مرگ عزیز نیست؛ بلکه یعنی پذیرفتن این واقعیت که «عزیزم رفته است و من باید در این دنیای جدید راهی برای زندگی پیدا کنم.»
– مثال: دیگر به دنبال مقصر نمیگردید؛ با وجود غمی که گوشه قلبتان هست، دوباره به کار برمیگردید و میتوانید بدون فروپاشی، درباره خاطرات او صحبت کنید.
پیشنهاد مطالعه: که مرگ است چون شیر و ما آهوان: هرآنچه درباره مرگ و نیستی میدانیم
هنرِ تابآوری: چگونه بی تابی در مرگ عزیزان را به صبوری تبدیل کنیم؟
بی تابی در مرگ عزیزان واکنشی غریزی به گسستن ناگهانی پیوندهای عاطفی است. این بیقراری لزوماً ذهنی نیست و گاهی مستقیماً بدن را با علائمی مثل تپش قلب، لرزش دست، تنگی نفس و احساس سنگینی در قفسه سینه هدف قرار میدهد. برای تبدیل این فشار خردکننده به صبوری، نباید از درد فرار کرد. فرار از درد، مانند دفن کردن یک بمب ساعتی است که بعداً با شدت بیشتری منفجر میشود. تحمل مرگ عزیزان در واقع هنرِ نشستن در کنار رنج و تماشای آن است تا زمانی که زهرش گرفته شود.
برای تقویت تابآوری و مدیریت بی تابی در مرگ عزیزان، این تمرینات عملی را جایگزین بیقراری کنید:
۱. تمرین اتصال به زمین (Grounding): وقتی هجوم غم باعث میشود احساس کنید کنترل خود را از دست دادهاید، باید ذهن را به بدنتان برگردانید.
– تمرین: تکنیک ۵-۴-۳-۲-۱ را اجرا کنید. ۵ چیزی که میبینید، ۴ چیزی که لمس میکنید، ۳ صدایی که میشنوید، ۲ بویی که حس میکنید و ۱ طعمی که در دهان دارید را با صدای بلند نام ببرید.
– مثال: در اوج بیقراری، لبه زبر مبل را لمس کنید و بگویید: «من اینجا هستم، این مبل است، من در امانم.» این کار، تپش قلب ناشی از شوک بعد از مرگ عزیزان را مهار میکند.
۲. تکنیک نوشتن «ناگفتههای ناتمام»: بخش بزرگی از سنگینی سوگ به خاطر حرفهایی است که فرصت نشد بگوییم.
– تمرین: یک دفترچه اختصاصی داشته باشید. هر بار که دلتنگی به سراغتان آمد، نامهای به عزیز از دست رفته بنویسید. بدون سانسور از خشم، عشق و حسرتهایتان بگویید.
– مثال: بنویسید: «امروز وقتی باران بارید، یادت افتادم و خیلی عصبانی شدم که نیستی تا با هم قدم بزنیم…» این کار، بارِ از دست دادن عزیز را از روی دوش سیستم عصبی برمیدارد.
۳. تمرین تنفس مربعی برای آرامسازی عصب واگ: بیتابی، ناشی از فعال شدن سیستم سمپاتیک است. تنفس آگاهانه مثل ترمز اضطراری عمل میکند.
– تمرین: ۴ ثانیه دم، ۴ ثانیه حبس نفس، ۴ ثانیه بازدم و ۴ ثانیه مکث کنید. این چرخه را ۴ بار تکرار کنید.
– مثال: وقتی در محیط کار یا جمع خانوادگی دچار بی تابی در مرگ عزیزان میشوید، به جای فرار از جمع، چشمانتان را ببندید و این الگو را تکرار کنید تا لرزش دستتان متوقف شود.
۴. بازسازی جایگاه متوفی (تغییر پیوند): ما نمیخواهیم رابطه را قطع کنیم، بلکه میخواهیم نوع آن را از «فیزیکی» به «درونی» تغییر دهیم.
– تمرین: یک ویژگی مثبت از او که همیشه ستایش میکردید را انتخاب کنید و آگاهانه سعی کنید آن را در رفتارتان نشان دهید.
– مثال: اگر او فردی بخشنده بود، به یاد او به کسی کمک کنید. با این کار، او دیگر «مرده» نیست، بلکه در قالب رفتارهای شما به زندگی ادامه میدهد. این یعنی پذیرش مرگ عزیزان به شکلی فعالانه.
۵. تمرین «مشاهدهگر غم» (Mindfulness): به جای اینکه بگویید «من غمگینم»، بگویید «من اکنون شاهد حضور غم در وجودم هستم».
– تمرین: به جای جنگیدن با گریه، به آن اجازه آمدن بدهید. تصور کنید غم مانند ابری است که از بالای سر شما عبور میکند؛ ابری سیاه و سنگین، اما گذرا.
– مثال: وقتی موج گریه میآید، به جای منقبض کردن عضلات، بگویید: «بیا، من فضای کافی برای تو دارم.» این کار، مقاومت ذهنی را کم کرده و تحمل مرگ عزیزان را آسانتر میکند.
پیشنهاد مطالعه: چگونه با مشکلات زندگی مقابله کنیم؟ ۱۸ راه افزایش تاب آوری
بازگشت به زندگی؛ بعد از مرگ عزیزان چگونه آرام شویم؟
آرامش پس از مرگ یکی از عزیزان به معنای فراموشی یا بازگشت به نسخه قبلی خودتان نیست. شما تغییر کردهاید و اکنون باید یک «نرمال جدید» طراحی کنید. سوگ مثل یک زلزله است؛ وقتی تمام میشود، خانه قبلی دیگر قابل سکونت نیست و باید روی همان زمین، بنای جدیدی ساخت. برای اینکه بدانیم بعد از مرگ عزیزان چه کنیم تا دوباره به زندگی لبخند بزنیم، باید روی بازسازی روتینها و مراقبتهای هوشمندانه تمرکز کنیم.
در اینجا ۵ راهکار عملی برای بازگشت تدریجی به آرامش آورده شده است:
۱. اولویتبندی «مثلث بقا» (خواب، غذا، حرکت): سوگ یک فشار فیزیکی عظیم به بدن وارد میکند. سیستم ایمنی ضعیف میشود و مغز دچار مهآلودگی میگردد. بدون بازسازی جسم، ذهن توانایی تحمل مرگ عزیزان را نخواهد داشت.
– راهکار: یک برنامه حداقلی برای تغذیه و خواب داشته باشید. اگر بیخوابی مزمن دارید، حتماً با مشورت پزشک از مکمل یا دارو استفاده کنید.
– مثال: به جای پختن غذاهای مفصل، از وعدههای کوچک و مقوی (مثل آجیل یا میوه) در طول روز استفاده کنید تا بدنتان از پا نیفتد.
۲. طراحی روتینهای کوچک و «غیرقابل مذاکره»: ذهن آشفته در سوگ، به نظم نیاز دارد. روتینها مثل قلابهایی هستند که شما را در دنیای واقعی نگه میدارند و مانع غرق شدن در افکار تاریک میشوند.
– راهکار: ۳ کار بسیار ساده را انتخاب کنید که هر روز تحت هر شرایطی انجام دهید (مثلاً مسواک زدن، ۱۰ دقیقه پیادهروی، یا آب دادن به گلدان).
– مثال: با خود قرار بگذارید که هر روز ساعت ۸ صبح پردهها را کنار بزنید. همین کار کوچک به مغز سیگنال میدهد که «زندگی هنوز در جریان است».
۳. استفاده از قدرت «گروههای حمایتی»: کنار آمدن با مرگ عزیزان در انزوا بسیار سختتر است. صحبت با کسانی که درد مشابهی دارند، بار سنگین سوگ را تقسیم میکند.
– راهکار: در گروههای حمایتی (حضوری یا آنلاین) عضو شوید یا با دوستی که تجربه مشابهی داشته صحبت کنید.
– مثال: به جای اینکه بگویید «خوبم»، در جمع دوستان صمیمی بگویید: «امروز خیلی دلم برایش تنگ شده و توان انجام کاری را ندارم.» ابراز صادقانه، به پذیرش مرگ عزیزان سرعت میدهد.
۴. شکستن پیوند میان احساس «شادی» و «گناه»: بسیاری از افراد پس از مردن عزیز، وقتی برای اولین بار میخندند یا از چیزی لذت میبرند، دچار عذاب وجدان میشوند.
– راهکار: آگاهانه به خود یادآوری کنید که لذت بردن شما به معنای بیاحترامی به متوفی نیست. او قطعاً دوست داشت شما را خوشحال ببیند.
– مثال: اگر در یک مهمانی خندیدید و بلافاصله غمگین شدید، به جای سرزنش خود، بگویید: «این لبخند، هدیهای از طرف عزیز من است که دوست داشت خوشبختی مرا ببیند.»
۵. پروژه «میراث زنده»: برای اینکه بدانیم چگونه بعد از مرگ عزیزان آرام شویم، باید عشقمان به آنها را به یک فعالیت مثبت تبدیل کنیم. این کار به دردِ ما «معنا» میدهد.
– راهکار: یک فعالیت که مورد علاقه متوفی بود را به نام او انجام دهید.
– مثال: اگر پدرتان عاشق کتابخوانی بود، ماهانه مبلغی کوچک به یک کتابخانه محروم اهدا کنید یا برای خودتان و دوستانتان کتاب بخرید. با این کار، حضور او در جهان فیزیکی پایان نمییابد، بلکه تغییر شکل میدهد.
پیشنهاد مطالعه: چگونه خلاء احساسی خود را پر کنیم؟
دنیای کوچک و غم بزرگ؛ چگونه مرگ عزیزان را به کودکان توضیح دهیم؟
توضیح دادن مرگ عزیز به کودکان، یکی از دشوارترین لحظاتی است که یک والد یا مربی تجربه میکند. کودکان، بهویژه در سنین زیر ۷ سال، درک انتزاعی از «ابدیت» و «توقف علائم حیاتی» ندارند. در این شرایط، صداقتِ مهربانانه بسیار موثرتر از پنهانکاری است. پناه بردن به استعارهها و جملات فانتزی، نه تنها کمکی نمیکند؛ بلکه باعث ایجاد ترس مرگ عزیزان در کودک میشود. در ادامه، راهکارهای عملی و نحوه پاسخ به سوالات چالشبرانگیز کودکان را بررسی میکنیم:
۳ اصل طلایی در گفتوگو با کودک درباره مرگ
در ادامه، این ۳ اصل را با مثال برایتان توضیح میدهیم:
– استفاده از واژههای عینی: از کلمه «مرده» یا «مرگ» استفاده کنید. واژههایی مثل «پرواز کرد»، «رفت پیش خدا» یا «خوابیده» باعث میشود کودک منتظر بازگشت باشد یا از خوابیدن بترسد.
– توضیح بیولوژیک: مرگ را با توقف عملکردهای بدن توضیح دهید. بگویید: «وقتی کسی میمیرد، یعنی بدنش دیگر کار نمیکند، قلبش نمیزند و دیگر نیازی به غذا خوردن یا نفس کشیدن ندارد.»
– اطمینانبخشی: بزرگترین ترس کودک بعد از از دست دادن عزیز این است که: «چه کسی از من مراقبت میکند؟» مدام به او بگویید که شما و دیگر اعضای خانواده در کنارش هستید و از او محافظت میکنید.
پاسخ به سوالات رایج کودکان درباره مرگ عزیزان
در اینجا چند مثال از سوالات احتمالی کودکان و پاسخهای مناسب برای پذیرفتن مرگ عزیزان آورده شده است:
– سوال: «بابابزرگ کجاست؟ کی برمیگرده؟»
✘ پاسخ اشتباه: «رفته مسافرت، زود میاد» یا «رفته پیش خدا» یا «خوابیده»
✔ پاسخ درست: «بابابزرگ فوت کرده. بدنش دیگه پیر و خسته بود و از کار افتاد. مرگ یعنی دیگه کسی نمیتونه برگرده پیش ما، اما ما همیشه میتونیم دربارهش حرف بزنیم و عکسهاش رو ببینیم.»
– سوال: «آیا من هم میمیرم؟ تو هم میمیری؟»
✘ پاسخ اشتباه: «نه عزیزم، ما هیچوقت نمیمیریم.»
✔ پاسخ درست: «همه موجودات زنده یه روزی میمیرن، اما معمولاً آدمها وقتی خیلی پیر میشن این اتفاق براشون میافته. من و تو سالم هستیم و قرار نیست به این زودیها جایی بریم. من قصد دارم سالهای خیلی زیادی کنارت باشم.»
– سوال: «تقصیر منه که اون مرد؟ چون اون روز اذیتش کردم؟» (بسیار رایج در سنین ۳ تا ۶ سال)
✔ پاسخ درست: «اصلاً اینطور نیست. فکرها یا حرفهای ما باعث مرگ کسی نمیشه. اون به خاطر بیماری (یا تصادف/پیری) فوت کرد و هیچ ربطی به کارهای خوب یا بد تو نداره. اون خیلی دوستت داشت.»
پیشنهاد مطالعه: بهترین روشهای مهارت کنترل هیجان در کودکان (راهنمای گامبهگام)
آیا زمان واقعاً التیامبخش است؟ چگونه با مرگ عزیزان کنار بیاییم؟
حتماً شنیدهاید که میگویند «خاک سرد است» یا «زمان همه چیز را حل میکند». اما حقیقت این است که ما یاد نمیگیریم که چگونه مرگ عزیزان را فراموش کنیم؛ بلکه یاد میگیریم چگونه با آن زندگی کنیم. زمان به تنهایی معجزه نمیکند، بلکه کاری که ما در طول آن زمان انجام میدهیم اهمیت دارد. کنار آمدن با مرگ عزیزان به معنای کمرنگ شدن عشق ما نسبت به آنها نیست.
با گذشت زمان، شدت موجهای غم کمتر میشود؛ اما اقیانوس سوگ همیشه باقی میماند. ممکن است سالها بعد، با شنیدن یک آهنگ یا دیدن یک عکس، دوباره همان درد روز اول را حس کنید. این یعنی شما زنده هستید و هنوز دوستش دارید. برای آرامش بیشتر، باید روی معنای زندگی خود تمرکز کنید. انجام کارهای خیر به یاد متوفی یا ادامه دادن مسیرهایی که او دوست داشت، میتواند به رنج شما معنا ببخشد.
پیشنهاد مطالعه: راهنمای جامع آشنایی با اختلال افسردگی
چه زمانی باید از متخصص کمک گرفت؟ تشخیص سوگ پیچیده از سوگ طبیعی
در حالی که سوگواری یک فرآیند طبیعی است، گاهی اوقات فرد در این مسیر متوقف میشود. اگر پس از گذشت ماهها، فرد هنوز در حالت شوک بعد از مرگ عزیزان باقی مانده باشد، نتواند به فعالیتهای روزمره بازگردد، یا افکار خودآسیبرسان داشته باشد، احتمالاً با «سوگ پیچیده» روبروست.
در چنین شرایطی، مشاوره با یک روانشناس متخصص در حوزه سوگ، بسیار حیاتی است. نشانههایی مانند افسردگی شدید، انزوای مطلق و عدم توانایی در پذیرش مرگ عزیزان حتی پس از مدت طولانی، زنگهای خطری هستند که نباید نادیده گرفته شوند. متخصص به شما کمک میکند تا گرههای عاطفی که مانع پیشروی شما در فرآیند سوگ شدهاند را باز کنید.
پیشنهاد مطالعه: خودآگاهی چیست و برای افزایش آن چه کارهایی انجام بدهیم؟
کتابهایی برای مواجهه با سوگ؛ تسلی در میان کلمات
کتابها میتوانند در تاریکترین لحظات فقدان، مانند یک دوست صبور در کنار ما باشند. در ادامه، برخی از بهترین کتابهای مرتبط با سوگ را به شما معرفی میکنیم که چندتایی از آنها نیز در بوکاپو خلاصه شدهاند.
۱. سوگ (چیماماندا انگزی آدیچی)
آدیچی این متن کوتاه و تکاندهنده را بلافاصله پس از مرگ ناگهانی پدرش در دوران قرنطینه نوشت؛ زمانی که حتی امکان برگزاری مراسم سوگواری وجود نداشت. او به زیبایی، خشم، ناباوری و «زبان جدید سوگ» را توصیف میکند. این کتاب برای کسانی که احساس میکنند هیچکس زبان غم آنها را نمیفهمد، عالی است. آدیچی توضیح میدهد که چطور شوک بعد از مرگ عزیزان میتواند حتی قویترین آدمها را به کودکانی بیپناه تبدیل کند.
۲. مسئله مرگ و زندگی (اروین یالوم و مریلین یالوم)
اروین یالوم، روانپزشک مشهور، وقتی متوجه شد همسرش مریلین به بیماری لاعلاج مبتلا شده، این کتاب را به صورت مشترک با او نوشت. آنها تجربه مواجهه با مرگ را در آخرین ماههای زندگی مریلین ثبت کردند. این کتاب به شما کمک میکند با ترس از فانی بودن کنار بیایید و بر ارزش عشق در لحظه حال تمرکز کنید. یالوم نشان میدهد که چگونه میتوان با وجود اطلاع از وفات عزیز در آیندهای نزدیک، همچنان پیوندهای عمیق انسانی را ستایش کرد.
۳. تولستوی و مبل بنفش (نینا سنکویچ)
نینا پس از مرگ خواهر جوانش، چنان دچار فروپاشی شد که تصمیم گرفت برای یک سال، هر روز یک کتاب بخواند تا راهی برای ادامه زندگی پیدا کند. این کتاب شرح سفر التیامبخش اوست. نینا به ما میآموزد که «کتابدرمانی» چگونه میتواند ذهن آشفته ما را پس از از دست دادن عزیز آرام کند. او توضیح میدهد که چطور داستان زندگی دیگران روی یک مبل بنفش، به او شجاعت داد تا دوباره به دنیای زندهها برگردد.
۴. چگونه رنجی را که نمیتوانیم درمان کنیم به دوش بکشیم (مگان دیواین)
این کتاب به عنوان یک راهنمای تمرینی برای کسانی نوشته شده که با رنجهای مزمن و غیرقابل حل دستوپنجه نرم میکنند. تمرکز اصلی مگان دیواین در این کتاب، بر «تابآوری» است؛ یعنی چگونه زیر بارِ سنگین مرگ یکی از عزیزان کمر خم نکنیم.
۵. مرگ (تاد می)
تاد می، فیلسوف معاصر، این کتاب را نوشت تا به یکی از قدیمیترین ترسهای بشر پاسخ دهد: «اگر قرار است بمیریم، زندگی چه فایدهای دارد؟» او نگاهی فلسفی به ما میدهد و استدلال میکند که دقیقاً چون زندگی محدود است، هر لحظه آن ارزش بینهایتی پیدا میکند. این کتاب به شما کمک میکند تا پس از مرگ یک عزیز، به جای پوچی، به معنایِ ارزشمندِ بودن در کنار دیگران فکر کنید.
۶. عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست (مگان دیواین)
مگان دیواین که خود رواندرمانگر است، پس از غرق شدن ناگهانی همسرش متوجه شد که توصیههای رایج روانشناسی برای سوگ چقدر توخالی هستند. او این کتاب را نوشت تا بگوید سوگ یک بیماری نیست که نیاز به درمان داشته باشد. این اثر به شما اجازه میدهد که حالتان بد باشد. مگان معتقد است که هدف ما نباید «عبور از سوگ» باشد؛ بلکه باید یاد بگیریم با آن زندگی کنیم.
سوگ؛ باری که بعد از مرگ عزیزانمان همیشه به دوش خواهیم کشید
در نهایت، باید بپذیریم که مرگ عزیزان حفرهای در قلب ما ایجاد میکند که هرگز کاملاً پر نمیشود؛ اما ما میتوانیم در اطراف این حفره، زندگی بزرگتر و زیباتری بسازیم. سوگ، بهای سنگینی است که برای عشق میپردازیم و هرچه عشق عمیقتر باشد، سوگ نیز سنگینتر خواهد بود. با مطالعه، آگاهی و همدلی، میتوانیم این بار سنگین را به کولهپشتیای تبدیل کنیم که در مسیر زندگی، با وجود سنگینیاش، به ما یادآوری میکند که زمانی کسی را داشتیم که ارزش دوست داشتن داشت.
اگر در میانه این مسیر دشوار هستید و به دنبال کلماتی برای تسکین روح خود میگردید، همین حالا در وبسایت یا اپلیکیشن بوکاپو ثبتنام کنید. خلاصه کتابهای حوزه روانشناسی و رشد فردی ما میتواند در مسیر تحمل رنج و بازیابی آرامش، راهنمای شما باشد.
همین حالا مطالعه خلاصه کتابهای تسلیبخش را در بوکاپو شروع کنید و گامی به سوی آرامش بردارید.
این موضوع به دلیل شوک اولیه و مکانیسم دفاعی ذهن به نام «انکار» است. مغز برای محافظت از ما در برابر درد غیرقابل تحمل، در ابتدا از پذیرش حقیقت سر باز میزند.
پذیرش یک فرآیند زمانبر است. شناخت مراحل سوگ (خشم، چانهزنی، افسردگی) و اجازه دادن به خود برای تجربه تمام این احساسات، بدون سرزنش، کلید رسیدن به مرحله پذیرش است.
زمان استانداردی وجود ندارد. برای برخی، چند ماه و برای برخی، سالها طول میکشد. مهم این است که سوگ در روند زندگی روزمره اختلال دائمی ایجاد نکند.
با زبان ساده، راستش را بگویید. از جملات گمراهکننده و استعاری پرهیز کنید و به آنها اطمینان دهید که تنها نیستند و مراقبت خواهند شد.
این موضوع معمولاً نشانه پردازش احساسات ناتمام، دلتنگی یا تلاش ناخودآگاه برای حل و فصل مسائل باقیمانده با فرد متوفی در دنیای رویاست.



