فاشیسم به زبان ساده؛ از چکمه‌های موسولینی تا کت‌وشلوارهای مدرن

زمان مطالعه: 15 دقیقه

کلمه فاشیسم، امروزه به یکی از پرکاربردترین برچسب‌های سیاسی تبدیل شده است؛ اما واقعاً فاشیسم به زبان ساده چیست؟ آیا هر دولت مقتدری فاشیست است یا این اصطلاح ریشه‌های عمیق‌تری در تاریخ و روان‌شناسی توده‌ها دارد؟ در دنیای امروز که مرز میان دموکراسی و استبداد گاهی باریک می‌شود، شناخت دقیق فاشیسم نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای هر شهروند آگاهی است. ما در بوکاپو معتقدیم که درک مفاهیم پیچیده سیاسی، کلید رهایی از تکرار اشتباهات تاریخی است. در این مقاله قصد داریم از ریشه‌های این تفکر در ایتالیای قرن بیستم بگوییم، تفاوت‌های آن را با مکاتبی مثل نازیسم و سوسیالیسم بررسی کنیم و در نهایت ببینیم نسخه مدرن این تفکر چه شکلی به خود گرفته است. مطالعه این مطلب به شما کمک می‌کند تا اخبار جهان را با عینکی دقیق‌تر تحلیل کنید.

تعریف فاشیسم (فاشیسم به چه معناست؟)

اگر بخواهیم فاشیسم به زبان ساده تعریف کنیم، باید بگوییم که فاشیسم یعنی: «قربانی کردن تمام آزادی‌های فردی، برای رسیدن به قدرتی که یک پیشوا وعده داده است.»

این تعریف بر چهار ستون اصلی استوار است که درک آن را برای هر کسی ممکن می‌کند:

– ستون اول (اتحاد اجباری): تصور کنید جامعه مثل یک مداد است که به راحتی می‌شکند، اما فاشیسم می‌گوید همه مدادها باید با سیم فلزی به هم بسته شوند تا هیچ‌کس نتواند آن‌ها را بشکند. در این میان، اگر مدادی کج باشد یا نخواهد بسته شود، شکسته و دور انداخته می‌شود.

– ستون دوم (دشمن‌تراشی): فاشیسم همیشه به یک «لولو» یا دشمن نیاز دارد تا مردم را از ترسِ آن، دورِ رهبر جمع کند. این دشمن می‌تواند هر کسی باشد؛ از خارجی‌ها گرفته تا کسانی که در داخل جور دیگری فکر می‌کنند.

– ستون سوم (رهبر معصوم): در این سیستم، یک نفر در راس قدرت است که هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند. او پدر دلسوز ملت معرفی می‌شود، اما پدری که اجازه نمی‌دهد بچه‌هایش (مردم) بزرگ شوند و نظر بدهند.

– ستون چهارم (ستایش قدرت و جنگ): در فاشیسم، گفتگو و صلح نشانه ضعف است. آن‌ها معتقدند قدرت یعنی زورِ بازو و نظامی‌گری، و افتخار یک انسان در این است که برای آرمان‌های دولت بجنگد و حتی کشته شود.

خلاصه کلام: فاشیسم یعنی دولت به شما بگوید چه بپوشید، چه فکر کنید و به چه کسی عشق بورزید، فقط به این دلیل که قرار است «ملت ما» دوباره بزرگ و قدرتمند شود.

فاشیسم یا فاشیست؟ یک بار برای همیشه

بسیاری از افراد این دو واژه را به جای هم به کار می‌برند، اما در ادبیات سیاسی، تفکیک این دو برای درک بهتر مفاهیم ضروری است. به طور کلی، پسوند «ایسم» (Ism) نشان‌دهنده یک مکتب، نظریه یا ایدئولوژی است؛ یعنی همان دستگاه فکری و مجموعه‌ای از باورها که تعیین می‌کند جامعه چگونه باید اداره شود. در مقابل، پسوند «ایست» (Ist) به عامل، پیرو یا فردی اشاره دارد که به آن مکتب اعتقاد دارد و بر اساس آن عمل می‌کند. بنابراین، فاشیسم نام آن نقشه راه و تفکر سیاسی است که بر قدرت مطلق دولت تاکید دارد و فاشیست به فرد، حزب یا گروهی گفته می‌شود که مجری این تفکر است.

به زبان ساده، فاشیسم مانند «آیین» است و فاشیست مانند «مرید»؛ اولی یک مفهوم انتزاعی در کتاب‌های علوم سیاسی است و دومی کنشگری است که آن ایده‌ها را در دنیای واقعی پیاده می‌کند.

همین ترکیب در روانشناسی و سایر مکاتب هم وجود دارد؛ ایسم پسوند یک مکتب یا یک بیماری است و ایست پسوند فردی که به آن مکتب اعتقاد دارد یا به آن بیماری دچار است. مثلاً رئالیسم به مکتب واقع‌گرایی اشاره دارد و رئالیست به فردی که به آن مکتب معتقد است. یا در حوزه روانشناسی، مثلاً مازوخیسم به بیماری خودآزاری اشاره دارد و مازوخیست به فردی که به آن بیماری دچار است.

در نتیجه:

– فاشیسم: نام آن «ایده» و «مکتب» فکری است. یک دستگاه فکری که چگونگی اداره جامعه را تعریف می‌کند.

– فاشیست: به فرد یا گروهی گفته می‌شود که پیرو این تفکر هستند.

نظریه های سیاسی مهم جهان را بشناسید: از لیبرالیسم تا فاشیسم پیشنهاد مطالعه: نظریه های سیاسی مهم جهان را بشناسید: از لیبرالیسم تا فاشیسم

فاشیسم از کجا شروع شد و بنیانگذار فاشیسم که بود؟

پیدایش فاشیسم محصولِ منطقِ سردِ سیاسی نبود؛ بلکه از دلِ «خشم و سرخوردگی» ایتالیای پس از جنگ جهانی اول زاده شد. در روزگاری که فقر در خیابان‌ها بیداد می‌کرد، دموکراسی لنگ می‌زد و مردم احساس می‌کردند غرور ملی‌شان زیر پای قدرت‌های بزرگ لگدمال شده، یک نفر از راه رسید که می‌دانست چگونه با کلمات، از ناامیدیِ مردم، نردبانی برای قدرت بسازد.

معمار فاشیسم؛ مردی با نقاب‌های مختلف: بنیتو موسولینی (Benito Mussolini)، روزنامه‌نگار سابق سوسیالیست، مردی بود که خوب می‌دانست توده‌ها تشنه‌ شنیدن چه حرف‌هایی هستند. او فهمید که برای تسخیر قلب‌ها، نباید به عقلِ مردم رجوع کرد، بلکه باید «خشم» آن‌ها را سازماندهی کرد.

– تولد یک فرقه سیاسی: او در سال ۱۹۱۹ «حزب ملی فاشیست» را نه فقط به عنوان یک حزب، بلکه به عنوان مسیری برای بازگشت به «نظم» معرفی کرد. هواداران او با پیراهن‌های سیاه، نمادِ وحشت و نظمی بودند که قرار بود جایگزین هرج‌ومرج شود.

– رژه به سمت رم؛ سقوطِ سکوت: در سال ۱۹۲۲، موسولینی با سازماندهی هوادارانش و تهدید به کودتا، قدرت را نه با یک جنگ بزرگ، بلکه با یک رژه نمایشی و در سکوتِ تلخِ نهادهای قانونی به دست گرفت. او با وعده‌ بازگرداندن «شکوه امپراتوری روم باستان»، چکمه‌هایش را بر گلوی آزادی فشرد و به مردم گفت که در ازای نان و نظم، باید روحِ مستقل خود را به دولت واگذار کنند.

بهترین کتاب های دنیا که آگاهی سیاسی شما را افزایش خواهند داد پیشنهاد مطالعه: بهترین کتاب های دنیا که آگاهی سیاسی شما را افزایش خواهند داد

نمادشناسی پرچم فاشیسم

فاشیسم به انگلیسی “fascism” نوشته می‌شود. این واژه از کلمه ایتالیایی “Fascio” به معنای “بسته” یا “تبرزین” گرفته شده است. نماد اصلی این جنبش، بسته‌ای از چوب‌هاست که دور یک تبر پیچیده شده‌اند (Fasces).

– اتحاد چوب‌ها: نشان‌دهنده این است که یک چوب به تنهایی می‌شکند، اما یک بسته چوب در کنار هم شکست‌ناپذیرند (وحدت ملی).
– تبر: نماد قدرت، حاکمیت و حق مجازات (قدرت دولت). این نماد از روم باستان به عاریت گرفته شده بود تا به مردم حس افتخار و پیوند با تاریخ باشکوه گذشته را منتقل کند.

خلاصه کتاب سیاس
انسان، یک حیوان سیاسی!
ارسطو
در ۳۷ دقیقه مطالعه کنید
مشاهده کتاب سیاس

نظریه‌های فاشیسم و ایده‌های کلیدی آن

فاشیسم بیش از آنکه یک مانیفست (مرام نامه) خشک و از پیش تعیین‌شده باشد، شبیه به یک «آفتاب‌پرست سیاسی» است که در هر مکان و زمانی، رنگ و بوی متفاوتی به خود می‌گیرد. برخلاف مارکسیسم که بر پایه‌ متون اقتصادی دقیق استوار بود، فاشیسم از «تکه پاره‌های» اندیشه‌های مختلف ساخته شده است؛ از اسطوره‌گرایی و ناسیونالیسم افراطی گرفته تا ستایش خشونت و نفی خردگرایی.

به همین دلیل است که نظریه‌پردازان، آن را نه یک ایدئولوژی منسجم، بلکه مجموعه‌ای از واکنش‌های غریزی به بحران‌های مدرنیته می‌دانند. در واقع، فاشیسم یک «نه» بزرگ به لیبرالیسم، پارلمانتاریسم و سوسیالیسم است و به جای ارائه یک برنامه دقیق، بر «اراده پیشوا» و «احساسات توده‌ها» تکیه می‌کند. در ادامه، نگاهی می‌اندازیم به مهم‌ترین نظریاتی که سعی کرده‌اند ذات لغزنده و خطرناک این پدیده را کالبدشکافی کنند:

امبرتو اکو و اصول ده گانه فاشیسم

امبرتو اکو، نویسنده و فیلسوف مشهور، در کتاب معروف خود با نام فاشیسم ابدی (Ur-Fascism)، ویژگی‌هایی را برمی‌شمارد که نشان می‌دهد فاشیسم می‌تواند در هر زمانی و با هر لباسی بازگردد. در اینجا ۱۰ مورد از مهم‌ترینِ این اصول را به زبان ساده برای شما لیست کرده‌ام:

۱. پرستش سنت (Cult of Tradition): فاشیست‌ها معتقدند حقیقت قبلاً در گذشته گفته شده و ما فقط باید به آن دوران طلایی برگردیم. در این نگاه، جایی برای پیشرفت فکری جدید وجود ندارد.

۲. رد مدرنیسم (Rejection of Modernism): آن‌ها با عصر روشنگری و خردگرایی مخالفت می‌کنند و معتقدند دنیای مدرن فاسد شده است.

۳. ستایش اقدام برای خودِ اقدام (Action for Action’s Sake): از نظر آن‌ها تفکر و تحلیل، نوعی سستی و زنانگی است. عمل کردن، حتی بدون نقشه و فقط از روی غریزه، ارزش محسوب می‌شود.

۴. مخالفت با نقد و تفکر افراد: در این نظام، «نقد» به معنای «خیانت» است. آن‌ها معتقدند نباید درباره تصمیمات پیشوا سوال کرد.

۵. ترس از تفاوت و تنوع: فاشیسم با نژادپرستی و خارجی‌ستیزی پیوند دارد. آن‌ها هر کسی را که مثل خودشان نباشد (از نظر نژاد، مذهب یا عقیده) یک تهدید می‌بینند.

۶. بهره‌برداری از ناامیدی طبقه متوسط: فاشیسم روی خشم افرادی سرمایه‌گذاری می‌کند که از بحران‌های اقتصادی رنج می‌برند و به دنبال یک مقصر (معمولاً اقلیت‌ها یا قدرت‌های خارجی) می‌گردند.

۷. وسواس توطئه: آن‌ها همیشه مردم را در حالت آماده‌باش نگه می‌دارند و ادعا می‌کنند که دشمنان داخلی و خارجی در حال توطئه برای نابودی ملت هستند.

۸. دشمنِ هم‌زمان قوی و ضعیف: در تبلیغات فاشیستی، دشمن باید آنقدر قوی باشد که مردم بترسند و آنقدر ضعیف و پست باشد که مردم باور کنند می‌توانند آن را نابود کنند.

۹. نخبه‌گرایی توده‌ای: هر شهروند به این باور می‌رسد که چون متعلق به این ملت یا نژاد خاص است، نسبت به بقیه مردم جهان برتر است.

۱۰. پرستش قهرمانی و مرگ: در این تفکر، همه آموزش می‌بینند که قهرمان باشند و مرگ در راه آرمان، زیباترین اتفاق ممکن است (کیش مرگ).

این اصول نشان می‌دهند که فاشیسم فقط یک سیستم حکومتی نیست، بلکه یک مدل ذهنی است که با تکیه بر احساسات و تعصبات انسانی شکل می‌گیرد. برای درک عمیق‌تر این موضوع، پیشنهاد می‌کنم کتاب فاشیسم ابدی از امبرتو اکو را بخوانید تا با مثال‌های ملموس‌تر این مفاهیم آشنا شوید.

خلاصه کتاب آشوب
علاجی برای کشورهای بحران زده
جرد دایموند
در ۵۹ دقیقه مطالعه کنید
مشاهده کتاب آشوب

فاشیسم از نظر فلینی

فدریکو فلینی، کارگردان بزرگ، فاشیسم را نه فقط یک سیستم سیاسی، بلکه یک «بیماری روانی» و «کم‌بودن بلوغ فکری» می‌دید. او در آثارش نشان می‌دهد که چگونه فاشیسم از خلأهای عاطفی و نیاز به حس تعلق انسان‌ها تغذیه می‌کند.

پوپولیسم چیست و پوپولیست کیست؟ پیشنهاد مطالعه: پوپولیسم چیست و پوپولیست کیست؟

فاشیسم اقتصادی چیست؟

در حوزه اقتصاد، فاشیسم به دنبال راهی میان سرمایه‌داری و سوسیالیسم بود. دولت بر بازار نظارت دقیق دارد، اما مالکیت خصوصی را (تا جایی که در خدمت اهداف ملی باشد) به رسمیت می‌شناسد. این مدل اغلب با عنوان «شرکت‌سالاری» (Corporatism) شناخته می‌شود.

دارون عجم اوغلو: اقتصاددانی که از دموکراسی و آزادی می گوید پیشنهاد مطالعه: دارون عجم اوغلو: اقتصاددانی که از دموکراسی و آزادی می گوید

فاشیسم دینی یعنی چه؟

اصطلاح فاشیسم دینی یا فاشیسم مذهبی به سیستم‌هایی اطلاق می‌شود که در آن‌ها جزم‌اندیشی مذهبی با روش‌های سرکوبگر فاشیستی ترکیب می‌شود. در این حالت، دولت از ابزار دین برای تقدس‌بخشی به دیکتاتوری و حذف مخالفان استفاده می‌کند، به گونه‌ای که هرگونه مخالفت با حاکم، مخالفت با خدا تلقی می‌شود.

الیگارشی یعنی چه؟ سفری به دنیای قدرت‌های پشت پرده پیشنهاد مطالعه: الیگارشی یعنی چه؟ سفری به دنیای قدرت‌های پشت پرده

تفاوت‌های فاشیسم با سایر مکاتب

برای درک بهتر فاشیسم به زبان ساده، باید مرزهای آن را با سایر «ایسم‌ها» بشناسیم. در ادامه به این تفاوت‌ها اشاره می‌کنیم.

تفاوت فاشیسم با ناسیونالیسم

ناسیونالیسم لزوماً بد نیست و می‌تواند به معنای دوست داشتن وطن باشد؛ اما فاشیسم نوعی ناسیونالیسم افراطی است که بر برتری مطلق یک ملت و تحقیر یا نابودی ملت‌های دیگر تأکید دارد.

فرق فاشیسم با سوسیالیسم

در یک بیان ساده، سوسیالیسم، جامعه را به دو طبقه «کارگر» و «سرمایه‌دار» تقسیم می‌کند و معتقد است که کارگران سراسر جهان باید علیه استثمار متحد شوند (نگاه بین‌المللی)؛ اما فاشیسم این جنگ داخلی بین کارگر و کارفرما را مایه ضعف کشور می‌داند و معتقد است همه باید اختلافات را کنار گذاشته و تنها بر اساس «هویت ملی یا نژادی» متحد شوند تا در برابر ملت‌های دیگر قدرتمند باشند. به عبارتی، سوسیالیسم به دنبال برابری طبقاتی در جهان است، در حالی که فاشیسم به دنبال برتری یک ملت بر ملت‌های دیگر است و هرگونه اعتراض کارگری را خیانت به اتحاد ملی تلقی می‌کند.

سوسیالیسم چیست؟ (ایده‌ای که هرگز نمی میرد) پیشنهاد مطالعه: سوسیالیسم چیست؟ (ایده‌ای که هرگز نمی میرد)

تفاوت فاشیسم  با توتالیتاریسم

برای درک این تفاوت، توتالیتاریسم (تمامیت‌خواهی) را مثل یک «روش حکمرانی» خشن تصور کنید که در آن، دولت می‌خواهد تمام سوراخ‌سنبه‌های زندگی مردم (از اقتصاد و سیاست گرفته تا مدل مو و تفکرات شخصی) را کنترل کند؛ اما فاشیسم یکی از «انواع» خاص این روش است. درواقع، توتالیتاریسم مثل یک چتر بزرگ است که هم فاشیسم (با گرایش‌های راست‌گرایانه، نژادی و ملی‌گرایی افراطی) و هم کمونیسمِ استالینی (با گرایش‌های چپ‌گرایانه و حذف طبقاتی) زیر آن قرار می‌گیرند.

هر نظام فاشیستی توتالیتار است، اما هر نظام توتالیتار لزوماً فاشیست نیست. فاشیسم نوعی خاص از توتالیتاریسم با گرایش‌های راست‌گرایانه و ناسیونالیستی است.

خلاصه کتاب توتالیتاریسم
چرا به دام حکومت های توتالیتر می‌افتیم و چگونه می‌توانیم از آن‌ها نجات پیدا کنیم؟
هانا آرنت
در ۳۵ دقیقه مطالعه کنید
مشاهده کتاب توتالیتاریسم

تفاوت فاشیسم با کاپیتالیسم

کاپیتالیسم (سرمایه‌داری) بر پایه آزادی فردی، مالکیت خصوصی و بازار آزاد استوار است که در آن، سود شخصی، موتور محرک اقتصاد است؛ اما فاشیسم، اقتصاد را تنها ابزاری برای تقویت قدرت دولت و اهداف نظامی می‌بیند. در کاپیتالیسم، دولت کمترین دخالت را در بازار دارد، اما در فاشیسم، اگرچه مالکیت خصوصی حذف نمی‌شود، اما دولت با «مشت آهنین» بر تمام تصمیمات تولیدی و تجاری نظارت می‌کند تا ثروت ملی مستقیماً در خدمت عظمت پیشوا و جنگ‌افروزی باشد. به زبان ساده، کاپیتالیسم اولویت را به «فرد و ثروت» می‌دهد، اما فاشیسم اولویت را به «دولت و قدرت» می‌بخشد.

خلاصه کتاب کاپیتالیسم، سوسیالیسم و دموکراسی
آینده سرمایه‌داری و سوسیالیسم در پیوند با دموکراسی
جوزف شومپیتر
در ۲۲ دقیقه مطالعه کنید
مشاهده کتاب کاپیتالیسم، سوسیالیسم و دموکراسی

تفاوت فاشیسم و مارکسیسم

تفاوت اصلی در «محور اتحاد» و «مالکیت» است: مارکسیسم بر تضاد طبقاتی و همبستگی جهانی کارگران برای نابودی سرمایه‌داری و مالکیت خصوصی تأکید دارد، در حالی که فاشیسم این جنگِ داخلی را مایه ضعف ملت دانسته و با حفظ مالکیت خصوصی (تحت کنترل دولت)، بر اتحاد نژادی و ملی حول محور یک رهبر مقتدر تمرکز می‌کند. به زبان ساده، مارکسیسم به دنبال دنیایی بدون مرز و بدون طبقه است، اما فاشیسم به دنبال تقویت مرزها و ایجاد یک نظام طبقاتیِ آهنین برای رسیدن به عظمت ملی است.

فرق فاشیسم و نازیسم

نازیسم در واقع نسخه رادیکال‌تر و «نژادمحور» فاشیسم است؛ در حالی که فاشیسم ایتالیا بر پرستش «دولت» و شکوه ملی تمرکز داشت، نازیسم حول محور برتری بیولوژیکی «نژاد آریا» و یهودستیزی شکل گرفت. به زبان ساده، در فاشیسم، اولویت با قدرت سیاسی و نظم دولتی است، اما در نازیسم، دولت تنها ابزاری برای حفظ و پیشرفت یک نژاد خاص محسوب می‌شود و به همین دلیل، نازیسم با خشونت و تبعیض نژادی سازمان‌یافته‌تری گره خورده است. نازیسم با ترکیب فاشیسم با تئوری‌های نژادپرستانه، به شکلی از خشونت دست زد که در فاشیسم اولیه موسولینی دیده نمی‌شد و در نهایت به فجایعی مثل هولوکاست و تلاش برای نابودی کامل اقوام دیگر ختم شد.

۱. نژادپرستی: در نازیسم (فاشیسم آلمانی)، نژاد آریا محور اصلی است، در حالی که در فاشیسم اولیه ایتالیا، تمرکز بیشتر بر «دولت» و «شکوه ملی» بود.
۲. شدت عمل: نازیسم شکل بسیار رادیکال‌تر و خشن‌تری از فاشیسم بود که به هولوکاست منجر شد.

تفاوت فاشیسم و کمونیسم

کمونیسم و فاشیسم در روش‌های اجرایی مثل استفاده از دیکتاتوری، سرکوب مخالفان و کنترل رسانه‌ها شباهت چشم‌گیری دارند؛ اما در هدف نهایی، ۱۸۰ درجه با هم متفاوتند؛ کمونیسم به دنبال حذف طبقات اجتماعی و پایان دادن به مالکیت خصوصی است تا به برابری مطلق برسد، در حالی که فاشیسم دقیقاً برعکس، به دنبال تقویت سلسله‌مراتب (بالادست و زیردست)، حفظ مالکیت خصوصی تحت نظارت شدید دولت و رسیدن به عظمت ملی و نژادی است.

درواقع، یکی می‌خواهد مرزها و طبقات را برای رسیدن به «برابری» از بین ببرد و دیگری می‌خواهد مرزها و طبقات را برای رسیدن به «قدرت و برتری» محکم‌تر کند.

کمونیسم به دنبال جامعه بدون طبقه و الغای مالکیت خصوصی است.
فاشیسم به دنبال تقویت سلسله‌مراتب، حفظ مالکیت (تحت نظر دولت) و عظمت ملی است.

کمونیسم به زبان ساده (آشنایی با تاریخچه و اصول آن) پیشنهاد مطالعه: کمونیسم به زبان ساده (آشنایی با تاریخچه و اصول آن)

فرق فاشیسم و دموکراسی

تضاد میان دموکراسی و فاشیسم، تضاد میان «قدرتِ مردم» و «قدرت بالای سر مردم» است.
دموکراسی بر این اصل استوار است که جامعه از گروه‌ها و سلیقه‌های مختلف تشکیل شده (تکثرگرایی) و حتی کوچک‌ترین اقلیت‌ها هم حق زندگی و بیان نظر دارند؛ اما فاشیسم این تنوع را عامل «تفرقه و سستی» ملت می‌داند و با «فریب» خواندن انتخابات، معتقد است سرنوشت کشور نباید با رأی توده‌های معمولی تعیین شود، بلکه باید در دستان آهنین یک «رهبر واحد» و نخبگان نظامی‌اش باشد تا جامعه را به جای بحث و گفتگو، به سمت انضباط و جنگاوری هدایت کنند.

خلاصه کتاب دموکراسی‌ها چگونه می‌ میرند؟
آنچه تاریخ در مورد آینده می‌گوید
استیون لویتسکی و دنیل زیبلات
در ۳۰ دقیقه مطالعه کنید
مشاهده کتاب دموکراسی‌ها چگونه می‌ میرند؟

تفاوت فاشیسم و لیبرالیسم

لیبرالیسم بر آزادی‌های فردی، حقوق بشر و محدود کردن قدرت دولت استوار است و فرد را مرکز ثقل جامعه می‌داند؛ اما فاشیسم فردیت را کاملاً نفی کرده و آن را فدای اراده مطلق دولت و پیشوا می‌کند. در حالی که لیبرالیسم از تکثرگرایی و رقابت آزاد اندیشه‌ها دفاع می‌کند، فاشیسم هرگونه مخالفتی را «خیانت» قلمداد کرده و به دنبال یکپارچه‌سازی اجباری تمام ابعاد زندگی است. به زبان ساده، در لیبرالیسم، دولت خدمتگزارِ انسان است، اما در فاشیسم، انسان ابزاری در خدمتِ شکوهِ دولت است.

لیبرالیسم چیست و چه اصولی دارد؟ پیشنهاد مطالعه: لیبرالیسم چیست و چه اصولی دارد؟

تفاوت فاشیسم و نژادپرستی

نژادپرستی یک باور یا تعصب بر پایه برتری بیولوژیکی یک نژاد بر نژاد دیگر است، در حالی که فاشیسم یک «نظام سیاسی» جامع است که می‌تواند نژادپرستی را به عنوان یک ابزار به کار بگیرد یا نگیرد (مانند فاشیسم اولیه ایتالیا که بیشتر بر دولت تمرکز داشت تا نژاد).

به زبان ساده، نژادپرستی یک «نگاه تبعیض‌آمیز» است، اما فاشیسم یک «ساختار حکومتی» مقتدر است که هدفش کنترل تمام ابعاد زندگی مردم برای رسیدن به عظمت ملی است. بنابراین، ممکن است کسی نژادپرست باشد اما فاشیست نباشد، اما نژادپرستی افراطی وقتی با قدرت سیاسی و سرکوب ترکیب شود، یکی از ستون‌های اصلی نظام‌های فاشیستی (مثل نازیسم) را می‌سازد.

خلاصه کتاب چگونه یک ضد نژادپرست باشیم؟
وقتی نژادپرست هستیم؛ اما خودمان نمی‌دانیم
ایبرام اکس. کندی
در ۱۷ دقیقه مطالعه کنید
مشاهده کتاب چگونه یک ضد نژادپرست باشیم؟

فاشیسم در کشورهای مختلف

فاشیسم در هر جغرافیا، رنگ و بوی بومی آن منطقه را به خود گرفته است.

فاشیسم در ایتالیا

فاشیسم در ایتالیا، به عنوان زادگاه اصلی این تفکر، تحت رهبری بنیتو موسولینی با شعار معروف «همه چیز در دولت، هیچ چیز خارج از دولت، هیچ چیز علیه دولت» شکلی همه‌جانبه به خود گرفت. در این دوره، دولت تلاش کرد تا با از بین بردن مرز میان زندگی خصوصی و عمومی، تمام ارکان جامعه از جمله ورزش، هنر، اقتصاد و آموزش را به بازوهای اجرایی حزب فاشیست تبدیل کند.

موسولینی با بهره‌برداری از هویت تاریخی امپراتوری روم و با استفاده از نیروهای شبه‌نظامی «سیاه‌پوشان»، نظمی آهنین برقرار کرد که اگرچه با زیرساخت‌های بزرگ و مدرن‌سازی ظاهری همراه بود، اما به قیمت سرکوب خونین مخالفان، نابودی آزادی بیان و فدا کردن کرامت فردی در پای عظمت خیالی ملت تمام شد.

فاشیسم در اسپانیا

فاشیسم در اسپانیا که با نام «فرانکوئیسم» شناخته می‌شود، نسخه‌ای متمایز و محافظه‌کارانه بود که تحت رهبری ژنرال فرانسیسکو فرانکو پس از یک جنگ داخلی خونین به قدرت رسید. تفاوت اصلی فاشیسم اسپانیایی با مدل‌های ایتالیایی و آلمانی در پیوند عمیق و ناگسستنی آن با «کلیسای کاتولیک» و ارزش‌های سنتی بود؛ به طوری که حاکمیت فرانکو به جای تکیه صرف بر نژاد یا حزب، بر ترکیبی از نظامی‌گری، مذهب و ناسیونالیسم سنتی استوار شد.

در این دوران، هویت اسپانیایی با کاتولیک بودن گره خورد و هرگونه نماد مدرنیته، سکولاریسم یا جدایی‌طلبی (مانند هویت کاتالان‌ها و باسکی‌ها) با شدت سرکوب شد. فرانکو با هوشمندی توانست با حفظ بی‌طرفی در جنگ جهانی دوم، برخلاف موسولینی و هیتلر، دهه‌ها بیشتر در قدرت بماند و تا زمان مرگش در سال ۱۹۷۵، سایه این استبداد مذهبی-نظامی را بر سر اسپانیا حفظ کند.

فاشیسم در ترکیه

فاشیسم در ترکیه هیچ‌گاه به شکل یک حکومت رسمی تک‌حزبی شبیه به ایتالیای موسولینی ظاهر نشد، اما رگه‌های پررنگی از اندیشه‌های فاشیستی در جریان‌های ناسیونالیست افراطی این کشور، به‌ویژه در گروه‌هایی مانند «گرگ‌های خاکستری» (Bozkurtlar) دیده می‌شود.

این نوع فاشیسم بومی که با نام «اولکوجولوک» (آرمان‌گرایی ملی) شناخته می‌شود، بر پایه برتری مطلق نژاد و هویت تُرک، ستایش گذشته نظامیگری و ضدیت شدید با اقلیت‌های قومی (مانند کردها) و مذهبی استوار است.

در مقاطع بحرانی تاریخ معاصر ترکیه، این تفکر با شعار «یک دولت، یک ملت، یک پرچم» به ابزاری برای سرکوب صداهای مخالف و ایجاد فضای دوقطبی تبدیل شده است؛ جایی که هرگونه هویت‌طلبی خارج از چارچوبِ «ترک‌بودن»، به عنوان تهدیدی علیه بقای ملی قلمداد و با برخوردهای حذفی مواجه می‌شود.

فاشیسم بریتانیا

فاشیسم در بریتانیا بیش از هر چیز با نام «اسوالد موزلی» و حزب «اتحادیه فاشیست‌های بریتانیا» (BUF) گره خورده است که در دهه ۱۹۳۰ میلادی ظهور کرد. فاشیسم انگلیسی تلاش می‌کرد تا با ترکیب ناسیونالیسم افراطی و سیاست‌های اقتصادی بسته‌، پاسخی به بحران مالی بزرگ آن زمان بدهد.

پیروان این جنبش که به «پیراهن‌قرمزان» معروف بودند، به جای تکیه بر نژادپرستی بیولوژیک (مانند نازی‌ها)، بیشتر بر تقویت قدرت امپراتوری بریتانیا و حذف نظام پارلمانی تأکید داشتند. با این حال، جامعه بریتانیا که ریشه‌های عمیقی در دموکراسی داشت، با مقاومت شدید در برابر آن‌ها ایستاد که اوج آن در «نبرد خیابان کیبل» رخ داد؛ جایی که مردم عادی و گروه‌های ضدفاشیسم اجازه رژه به آن‌ها ندادند.

با شروع جنگ جهانی دوم و قرار گرفتن بریتانیا در برابر آلمان نازی، این جنبش به عنوان «ستون پنجم دشمن» تلقی، غیرقانونی اعلام و موزلی نیز بازداشت شد تا پرونده فاشیسم رسمی در این کشور بسته شود.

فاشیسم در ایران

فاشیسم در ایران هیچ‌گاه به یک نظام سیاسی حاکم تبدیل نشد، اما در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ خورشیدی، گروه‌های کوچکی مانند حزب «سومکا» با الگوبرداری مستقیم از نمادها و شعارهای نازیستی، بر ناسیونالیسم نژادی و باستان‌گرایی افراطی تأکید کردند. این جریان‌ها که سعی داشتند شکوه ایران باستان را با حذف نمادهای غیرایرانی بازگردانند، به دلیل تضاد با بافت مذهبی و سنتی جامعه و همچنین نبود پایگاه مردمی گسترده، به سرعت به حاشیه رانده شدند.

در تحلیل‌های مدرن، برخی پژوهشگران معتقدند که روحیه اقتدارگرایی در دوره‌هایی از تاریخ معاصر، شباهت‌هایی به روش‌های فاشیستی داشته، اما به دلیل تفاوت‌های ساختاری و مذهبی، نمی‌توان آن‌ها را کاملاً در قالب کلاسیک فاشیسم اروپایی طبقه‌بندی کرد.

چرا کلمه فاشیست را برای توهین و تحقیر استفاده می‌کنند؟

استفاده از واژه فاشیست به عنوان یک برچسب تحقیرآمیز، ریشه در تاریخ سیاه این ایدئولوژی در قرن بیستم دارد. اما چرا امروزه انقدر زیاد از آن استفاده می‌شود؟

– نماد مطلق استبداد: به دلیل جنایات تکان‌دهنده دوران جنگ جهانی دوم، فاشیسم در ذهن جمعی بشریت به نماد «شر مطلق» و «دیکتاتوری بی‌رحمانه» تبدیل شده است. بنابراین وقتی کسی می‌خواهد اوج خودکامگی فرد دیگری را نشان دهد، او را فاشیست خطاب می‌کند.

– انحصارطلبی و جزم‌اندیشی: در بحث‌های سیاسی و اجتماعی، وقتی فردی هیچ نظر مخالفی را نمی‌پذیرد و سعی می‌کند عقیده خود را با زور یا تحقیر به دیگران تحمیل کند، رفتارش با ویژگی‌های «ضدیت با دموکراسی»ِ فاشیسم شباهت پیدا می‌کند.

– تخریب شخصیت: جرج اورول سال‌ها پیش در مقاله‌ای اشاره کرد که کلمه «فاشیسم» در بحث‌ها عملاً معنای علمی‌اش را از دست داده و به معنای «چیزی که ناخوشایند است» به کار می‌رود. امروزه بسیاری از افراد، از این کلمه برای بی‌اعتبار کردن رقیب و متهم کردن او به نژادپرستی یا تمامیت‌خواهی استفاده می‌کنند.

در اینجا شاید خوب باشد که خلاصه کتاب مزرعه حیوانات از جورج اورول را در بوکاپو بخوانید و بشنوید:

خلاصه کتاب مزرعه حیوانات
جورج اورول
داستانی درباره سیاست
در ۳۵ دقیقه مطالعه کنید
مشاهده کتاب مزرعه حیوانات

ضد فاشیسم چیست؟

جنبش‌های ضد فاشیسم (Antifa) به مجموعه‌ای از گروه‌ها و افرادی گفته می‌شود که هدفشان مبارزه با ظهور مجدد تفکرات فاشیستی و نژادپرستی است. آن‌ها معتقدند نباید به فاشیسم اجازه داد از آزادی‌های دموکراتیک برای نابودی دموکراسی استفاده کند.

کتاب‌هایی برای آشنایی بیشتر با فاشیسم

برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطالعه کتاب‌های زیر درباره فاشیسم، پیشنهاد می‌شود:

۱. دکترین فاشیسم اثر بنیتو موسولینی: برای آشنایی مستقیم با افکار بنیانگذار این مکتب.

۲. فاشیسم ابدی اثر امبرتو اکو: برای شناخت نشانه‌های فاشیسم در دنیای مدرن.

۳. توتالیتاریسم اثر هانا آرنت: تحلیل دقیق ریشه‌های نظام‌های سرکوبگر. می‌توانید خلاصه کتاب توتالیتاریسم را در اپلیکیشن بوکاپو بخوانید.

۴. آناتومی فاشیسم اثر رابرت پکستون: یکی از بهترین منابع برای درک عملکرد فاشیسم در عمل.

۵. فاشیسم اثر مادلین آلبرایت: یک هشدار درباره جان گرفتن دوبارهٔ فاشیسم در جوامع مدرن. خلاصه صوتی و متنی این کتاب در بوکاپو موجود است.

خلاصه کتاب فاشیسم
فاشیسم هر لحظه در کمین است!
مادلین آلبرایت
در ۴۱ دقیقه مطالعه کنید
مشاهده کتاب فاشیسم

فاشیسم؛ هیولایی که در ناامیدی رشد می‌کند

امروز دیگر کسی با چکمه‌های نظامی و سخنرانی‌های فریادگونه در میادین شهر ظاهر نمی‌شود. فاشیسم مدرن ممکن است در قالب پوپولیسم، «حفاظت از مرزها» یا «بازگشت به دوران طلایی گذشته»، خود را نشان دهد. شناخت فاشیسم به زبان ساده به ما می‌آموزد که هرگاه دیدیم فرد یا گروهی به دنبال حذف «دیگری»، تقدس‌بخشی به یک رهبر و ارجحیت دادن به تعصب بر تفکر است، باید مراقب باشیم. تاریخ می‌‌تواند بارها تکرار شود! بنابراین، مطالعه تاریخ و سیاست، تنها راه پیشگیری از سقوط دوباره در دام استبداد است.

آیا دوست دارید با ریشه‌های روان‌شناختی نظام‌های سیاسی و دیکتاتوری بیشتر آشنا شوید؟ پس همین حالا در وب‌سایت یا اپلیکیشن بوکاپو ثبت‌نام کنید و به بیش از ۷۰۰ خلاصه کتاب برتر جهان در زمینه سیاست، جامعه‌شناسی و اقتصاد دسترسی پیدا کنید.

سوالات متداول
فاشیسم یعنی چی؟

فاشیسم یک ایدئولوژی سیاسی ملی‌گرای افراطی و اقتدارگراست که بر حاکمیت مطلق دولت و حذف مخالفان تاکید دارد.

فرق فاشیسم و فاشیست چیست؟

فاشیسم نام مکتب و اندیشه است، اما فاشیست به فرد یا گروهی گفته می‌شود که به این اندیشه باور دارند و آن را اجرا می‌کنند.

فاشیسم چگونه ظهور کرد؟

فاشیسم پس از جنگ جهانی اول در ایتالیا به دلیل بحران‌های اقتصادی، ترس از کمونیسم و سرخوردگی ملی، تحت رهبری بنیتو موسولینی پدید آمد.

نظریه های فاشیسم چیست؟

مهم‌ترین نظریه‌ها شامل «فاشیسم ابدی» امبرتو اکو (نشانه های همیشگی فاشیسم)، «دکترین فاشیسم» موسولینی و نظریه «آناتومی فاشیسم» پکستون است که بر عمل‌گرایی فاشیسم تاکید دارد.

چه کشورهایی فاشیست هستند؟

امروزه به طور رسمی، دولتی خود را فاشیست نمی‌نامد؛ اما در تاریخ، کشورهای ایتالیا (دوران موسولینی)، آلمان (دوران هیتلر) و اسپانیا (دوران فرانکو) برجسته‌ترین نمونه‌های دولت‌های فاشیستی بوده‌اند.

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *